ساقیا! برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کن، غم ایام را
ساغر مِی بر کفم نِه تا ز بَر
برکشم این دَلق اَزرَق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
باده دردِه، چند از این باد غرور
خاک بر سر، نفس نافرجام را؟
دود آه سینه‌ی نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شِیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را
با دلآرامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک‌باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

عاقبت زنا/ حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا

یکی قضیه ی جالب و در عین حال عبرت آموزی رو نقل کرد . گفت : با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت .

ادامه نوشته

نامزدی

من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود .
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم .
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم ،
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم ،
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه …! ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم .
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم.
به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی : همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی ماشینتون جا بذارید
شاید براتون شانس بیاره !

زن و شوهری ...18

یک روز زن و شوهری در ساحل مشغول توپ بازی بودند که زن ضربه ای محکم به توپ میزنه و توپ مستقیم میره به سمت شیشه های خونه ای که در اون نزدیکی بوده و ...تَََق ! شیشه میشکنه

ادامه نوشته

مکتب عشق سرجی::


       یه روز که عشقتون بیرون از خونه هستش!زود تر برید خونه!!و برق مرقارو همه رو خاموش کنید!!و منتظر باشید تا عشقتون کلید بندازه بیاد تو!!خودتونم برید یه جایی تو اتاق قایم شید!!خلاصه بعد اینکه عشقتون اومد تو و صداتون زد جواب ندین(البته این قسمت برا شاغلینه که دیرتر از اون یکی میاد خونه!!)بعد وقتی داره همه جارو دنبالتون میگرده!!یه چیزیو بندازین زمین بشکنه!!اگه صداتون کرد(که صدا میزنه) بازم جواب ندین!!در همین حال که (خوف برش داشته)به سمت صدا میاد یهو بپرید بیرون و حسابی بترسونیدش!!بعد بغلش کنین و بگین تو ترس و تنهاییت همیشه کنارتم!!(البته برای بیماران قلب عروقی توصیه نمیشه!!)

زیبا

بدشانسی یک دختر در شب عروسی

یک عروس جوان در اندونزی درست در زمان عقد متوجه شد که شوهرش در واقع یک زن است. در طول عقد یک لحظه صدای او مانند صدای زنان شد، همین مسئله باعث شد حضار به او مشکوک شوند.

بدشانسی یک دختر در شب عروسی! + عکس

عاقد شروع به پرسیدن سوال کرد و طبق گفته پلیس صدای این داماد قلابی نازک شد، درست مثل صدای زنان ، بطوری که حتی پلیس شگفت زده شد و بعدا اظهار داشت که صدای او و چهره اش بسیار مردانه به نظر می رسید. این زن به جرم فریب دادن توسط پلیس محلی مورد بازجویی قرار گرفت.