بزرگترين سينه هاي دنيا

ادامه نوشته

حرمسراي هزار نفره‌ي «فتحعلي شاه» قاجار


 

 اگرچه مورخين ايراني عصر قاجار، از دومين شهريار اين سلسله به‌‌عنوان خاقان کشور، مردي خوش‌اندام، دلير و لايق ياد مي‌کنند، بيگانگان، به‌ويژه ديپلمات‌هاي خارجي که باب رفت و آمد به ايران را گشوده‌ بودند، تصوير ديگري از او ارائه مي‌دهند.

 آنان «فتحعلي‌شاه» را مردي خوش‌گذران، لاابالي، بي‌لياقت، خسيس، دهن‌بين، بي‌ارزش و به شکلي جنون‌آميز زن دوست مي‌دانستند. در سايه‌ي حضور چنين موجود نالايق و ناتوان و در دوران حاکميت او بود که هفده ولايت قفقاز از ايران جدا شد.

ادامه نوشته

تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني


پديده‌ي حرمسرا و داشتن زنان متعدد، از ديرباز در تاريخ ايران وجود داشته‌است. در کتاب «حيات مردان» از «پلوتارک» در مورد حرمسراي «اردشير دوم هخامنشي» نيز سخن به ميان آمده‌است. «هردوت» از زنان زيبا و دلير ايراني، بسيار و به نيکي ياد مي‌کند. در تاريخ باستان، داستان‌هاي فراواني از مبارزات و رقابت‌هاي زنانه‌ي درون حرمسراهاي عصر هخامنشي نقل شده‌است.

ادامه نوشته

«سُنبل خانم»

فتحعلي‌شاه در طول مدت سلطنت خود که حدود چهل سال به‌طول انجاميد، بنا به نوشته‌ي صاحب کتاب «فاتح‌التواريخ»، قريب يک هزار زن عقدي و صيغه داشت. هنگامي که در اصفهان چشم از جهان مي‌بست، 57 پسر و 47 دختر از او به يادگار باقي مانده بود.

ادامه نوشته

معشوقه‌

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ

ادامه نوشته

طنز

یارب این عادت چه می باشد که اهل ملک ما
گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رم می کنند

جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش
چون به پیش در رسند از همدگر رم می کنند

همچنان در موقع وارد شدن در مجلسی
گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می کنند

ادامه نوشته

زن

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر

ادامه نوشته

ازدواج

از دل خود کن برون هر غصّه را جان من ، بشنو ز من این قصّه را دوش دیدم پیر دنیا دیده ای گفتمش برگو برایم نکته ای لب گشود و گفت با آه و فغان بهر من دندان نباشد در دهان در دهانم نیست دندان،عیب نیست،درد بدتر ای پسر،بی همسری است
ادامه نوشته

مهر

بشنو از من چون حكايت مي كنــــم          از جدايي ها شكايت مي كنـــــــم
كز تجرد تا مرا ببريده انـــــــــــــــــــــــد          از شعورم بارها پرسيده انــــــــــــد
چند سال پيش استادان فـــــــــــــــن          در خلال گفتگوهايي به مــــــــــــن
منعكس كردند اين
اخبــــــــــــــــــار را          اين خبرهاي مسرت بـــــــــــــــار را
ازدواج از روزگاران اســــــــــــــــــــــــت          از فنون انتحاري بود و هســـــــــت
جمعي از نام آوران عهــــــــــــــــد دور          كاين زمان هستند از اهل قبـــــــور
دل به كار ازدواج انداختنـــــــــــــــــــــد          پرچم اين كار را افراختنـــــــــــــــــــد
ازدواج از اول اينجــــــــــــــــــــــــــــوري           زن ذليلي نيز مجبوري نبــــــــــــود
ازدواج اين قدرها مشكل نبــــــــــــــود          در جوانان انقدر دل دل نبـــــــــــــود
بله هاي دختران هنگام عقـــــــــــــــد          مرتبط با خط ايرانسل نبـــــــــــــــود
مهريه اينقدرها سنگين نبـــــــــــــــود          چهره دامادها غمگين نبـــــــــــــــود
قيمت كل جهاز دختـــــــــــــــــــــــــران          بود تنها در حدود صد قــــــــــــــــران
بين زن يا مرد سالاري نبــــــــــــــــــود          از كتك كاري نه!آثاري نبــــــــــــــــود
هيچ كس پاپيش چنين لنگان نبـــــود          زير چشمش جاي بادمجان نبــــــود
مرد بودن هيچ رسوايي نداشــــــــــت          كله ها ربطي به دمپايي نداشــــت
گفته اند اين حرف ها را ديگــــــــــــران          درخصوص ويژگي هاي زنــــــــــــــان
اين كه پر مهرند در كل فصــــــــــــــــول          سخت بيزارند از ماشين و پـــــــــول
سخت محتاطند در رانندگـــــــــــــــــي          عينهو ابرند در بارندگـــــــــــــــــــــي
مرتبط هستند با كفش و لبــــــــــــاس          دوست مي دارن مرد باكــــــــــلاس
مدتي در پخت و پز نام آورنـــــــــــــــــد          بعدها در كنگ فو جام آورنـــــــــــــــد
مدتي شمشير باز ماهرنــــــــــــــــــــد          چند وقت بعد آرايشگرنـــــــــــــــــــــد
گرچه بيزارند از مرد ببــــــــــــــــــــــــــو          سخت مي ترسند از اسم هـــــــــوو
اغلب آنان رفيق همسرنـــــــــــــــــــــد          عاشق چشمان مادر شوهرنـــــــــد
صد هزار هنر مي بارد از انگشت شان          جان مردان هست اندر مشت شان
كار نيكو كردن از پر كردن اســـــــــــــت          كار زن ها خوب غر غر كردن اســــت
وقتي از بي پولي ات غر مي زننـــــــد          گوييا بر فرقت آجر مي زننــــــــــــــــد
زن بلا باشد به هر كاشانــــــــــــــه اي          بي بلا هرگز نگردد خانـــــــــــــــه اي
آن چه شيران را كند رو به مــــــــــــزاج          ازدواج است،ازدواج اســـــــت،ازدواج
طبل ما را زد چنين دستـــــــــــــان زن          گر تو بهتر مي زني بستان بــــــــزن

زن



خرم زنى كه هست به گيتى



تنها به شوى خود خوش و خرسند


زيباترين نگار جهان چيست

زن در كنار شوهر و فرزند

حرمت متعه (ازدواج موقت)

چرا ما «شيعيان» بمنظور محرميت و غيره ازدواج موقت (عقد متعه) را مشروع و صحيح مي‏دانيم ولي اهل تسنن مدعي هستند که حرام است و به ما نيز اعتراض‏ مي‏کنند و مي‏گويند دليل ‏مشروعيت ‏آن چيست؟

پاسخ:

 قرآن کريم و روايات فراواني از طريق شيعه و خود اهل تسنن دلالت بر مشروعيت و جواز آن دارد:

از قرآن اين آيه درباره مشروعيت متعه نازل شده است:

فما اسْتَمتَعْتُم به منهن فآتوهنّ اجورهنّ فريضة. [1] .

«زناني را که متعه کرده‏ايد مهرشان را به ‏عنوان فريضه‏اي به آنها بدهيد.»

در تفسير ابن‏کثير که از تفاسير معروف و مورد قبول اهل تسنن است، ذيل تفسير اين آيه مبارکه است که: ابن عباس و ابي بن کعب و سعيد بن جبير و سدي، اين آيه را اين گونه قرائت کرده‏اند: فما اسْتَمْتَعْتُم به منهن إلي أجل مسمّي فآتوهنّ اُجورهنّ فريضة.

ادامه نوشته