من فقط از خدا زن ميخوام
خدایا من زن میخوام دلم گرفته، بعضی وقتها آنقدر دلم میگره و تحت فشار
می افتم كه دلم می خواد با تمام وجود گریه كنم دیگه خسته شدم از این همه
فشار، از این همه سنت و فرهنگ غلط، از این همه بی توجهی اطرافیان و
مسئولان، البته حق هم دارند، خودشان خرشان از پل گذشته و احتیاجات روحی و
جسمی شون برطرف شده، چرا دیگه خودشون رو بخاطره ما به زحمت بندازند؟! منم
خودم وقتی می خواستم كنكور بدم، مدام به خودم می گفتم بذار كنكورم كه تمام
شد، تجربیاتم رو در اختیار بقیه میذارم و كمكشون میكنم راحت تر درس بخونند،
ولی كو! اصلا حتی دریغ از یه كار كوچیك كه براشون كرده باشم، پس بیخودی
نباید از بقیه انتظار كمك و توجه داشته باشم، خیلی انتظار
بیجاییه!!!!!!!!!!!!!!! ولی واقعا دیگه مستاصل شدم ، نمیدونم چه كنم.
ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 0:43 توسط بابک
|